زهر حسرت
آتش بگیر تا بدانی چه میکشم / احساس سوختن به تماشا نمیشود / نازنینم
آدمها ... با هم ها و بی هم ها .... زوج و فرد و من که با این همه تنهایی هیچ امیدی به محدوده فردا ندارم - بی تو تخت خواب تخت بی خوابی است گاهی زندگی سوتفاهمی بزرگ از مرگ است .
می نویسم " دوستت دارم " و قایمش میکنم ... تو به درد زندگی نمیخوری ... تو را باید نوشت و گذاشت وسط همان شعرهایی که از آن آمده ای دلم یک غریبه میخواهد که بیاید و بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه درد بعد بلند شود و برود انگار نه انگار
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام حتی به تو - حتی به خودم ! اما نمیدانم چرا هنوز برای آمدنت فال میگیرم ! چشم هایم را بستم و قایم شدی اما دیگر پیدایت نشد شاید هم من بازی را بلد نیستم ! راستی ! با گفتن " جایت خالی " نه جای من پر میشود - نه از عمق دردهای تو چیزی کم فقط به این دلخوشم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است مرا به ذهنت بسپار نه به دلت .



| Design By : Pars Skin |
